تبلیغات
Accounting and Management Articles - مدیریت فرهنگی:آشنایی با برنامه ریزی فرهنگی
 
Accounting and Management Articles
بنام عشق اول و آخر : خدا
درباره وبلاگ


به نام خدا
in the name of god

دانش اگر در ثریا هم باشد مردانی از سرزمین پارس به آن دست خواهند یافت. پیامبر اکرم محمد (ص)
If knowledge is in the men Soraya Pars land it will lose. Prophet Mohammad
درورد خداوند بر محمد (ص) و خاندان او
Allah peace be upon prophet Muhammad and his family
با سلام به تمام بازدیدکنندگان محترم
Hello to all visitors with respect

مدیر وبلاگ : توکل مرادپور
نویسندگان
 
آشنایی با برنامه ریزی فرهنگی
تالیف : محمد سهیلی
 
تهیه و تنظیم:www.accountingroyal.ir
خلاصه كتاب: ویراستار : سمانه خمسه ای- گرافیست : احسان عرفانی- چاپ اول : پاییز 1389- شمارگان : 3000 نسخه- انتشارات قدس رضوی- چاپ : موسسه فرهنگی قدس- شابك : 9-19-5794-600-978- پیشگفتار: یکی از مهمترین وظایف مدیران در عرصه های مختلف, برنامه ریزی است. گرچه در ضرورت برنامه ریزی تردیدی نیست اما از آنجا که برنامه ریزی در زمینه های گوناگون, کاربردهای متفاوت دارید باید برای هر زمینه رویکری متناسب با آن داشت.
عرصه ی فرهنگ به دلیل سر وکار داشتن با نگرش ها و ارزشهای گوناگون و در نتیجه عدم قطعیت در پیش بینی ها و دیدگاه، رویکرد خاصی را برای  برنامه ریزی می طلبد که برنامه ریزی فرهنگی نامیده میشود تبیین رویکرد های خاص برنامه ریزی در عرصه فرهنگی، موضوع اصلی این کتاب را تشکیل می دهد.
از آنجا که برنامه ریزی فرهنگی در سازمان های مردم نهاد و تشکلهای محلات با برنامه ریزی فرهنگی در سازمان ها و نهادهای توسعه یافته ی فرهنگی متفاوت است، در این نوشتار سعی شده با نگاهی ویژه به این سازمان ها و تشکل ها روایت خاصی از برنامه ریزی فرهنگی ارائه گردد تا از کاربردی مناسب برخوردار باشد. دستیابی به شیوه ی مطلوب برنامه ریزی فرهنگی روند مستمری است که  این گونه تلاش ها آغازی برای آن به شمارمی آید. همچنین موفقیت در این عرصه جز با دریافت دیدگاه ها و تجارب دست اندرکاران عرصه ی فرهنگ به ویژه فعالان تشکل ها و سازمان های مردم نهاد میسر نخواهد بود.
آشنایی با فرهنگ
انسان به صورت جمعی زندگی می کند؛ زیرا نیازها، بهره ها، برخورداری ها، کارها و ف
عالیت هایش ماهیتی اجتماعی دارد.رفع نیازهای آدمیان جز با تقسیم کار، فعالیت و بهره ها به صورت مجموعه ای از سنت ها وقوانین میسر نیست. از طرف دیگر اندیشه ها،ایده ها و خلق و خوی هایی بر عموم مردم حکومت می کند که به آن ها وحدت و یگانگی می بخشد. نیازهای مشترک اجتماعی و روابط ویژه انسانی ، افراد را به یکدیگر پیوند میدهد و به زندگی آن ها وحدت می بخشد. افراد جامعه در حکم مسافران یک اتومبیل ،هواپیما، قطار و یا کشتی اند که به سوی مقصدی واحد حرکت می کنند . این افراد یا همه با هم به منزل می رسند، و یا همگی دچار خطر می شوند و یا همه از رفتن باز می مانند و در نهایت سرنوشت یکسانی پیدا می کنند.
به بیان شهید مطهری ، جامعه، مرکب حقیقی است از نوع مرکبات طبیعی؛ ولی ترکیب روح ها، اندیشه ها، عاطفه ها، خواستها، اراده ها و بالاخره ترکیبی فرهنگی است؛ نه ترکیب تن ها و اندام ها. آیات قرآن کریم نیز این نظریه را تأیید می کند. قرآن برای جوامع، سرنوشت مشترک، نامه ی عمل مشترک، فهم و شعور، عمل، طاعت عصیان قائل است. بدیهی است که اگر جامعه وجود عینی نداشته باشد، سرنوشت وفهم وشعور و و طاعت و عصیان هم معنی ندارد. این ها دلایلی است مبنی بر این که قرآن، برای جوامع نوعی حیات و مرگ جمعی حقیقی قائل است و نه تشبیهی و تمثیلی.
مفهوم فرهنگ که در انسان شناسی و جامعه شناسی به کار می رود ، شامل مفاهیمی از قبیل نقش ها، مدل ها، ارزش ها و نمادهاست وبا استفاده از آن می توان به سطح جامعه شناسی واقعیت کلان اجتماعی رسید.
فرهنگ به معنایی که دراین کتاب مورد توجه قرار گرفته شامل چند خصوصیت اصلی است:
1- فرهنگ باحضور افراد شکل می گیرد و تدوام می یابد.
2- آن چه قبل از هر چیز فرهنگ را می سازد شیوه های فکر، احساس و عمل مشترک بین افراد متعدد است و فرهنگ جامعه لزوماً باید بین افراد زیادی مشترک باشد.
3- شیوه های تفکر، احساس و عمل می تواند کم وبیش رسمی شود وشکل معین و خاصی به خود بگیرد.
4- فرهنگ ناشی ازاشکال و سازوکارهای فرایند یادگیری است؛ حتی برخی فرهنگ را تمامی آن چه که یک فرد باید برای زندگی در جامعه فراگیرد، تعریف کرده اند.
از نظر جامعه شناسی کارکرد اصلی فرهنگ، جمع آوری افرادی به عنوان یک جامعه مشخص است. همچنین به عنوان جهان فکری ، اخلاقی و نمادی مشترک میان افرادی است که می توانند از این طریق با یکدیگر مرتبط شوند. هر یک از این افراد می توانند خود را عضو کلی بداند که فراتر از آنهاست و آن را گروه ، تشکل، انجمن، جماعت و یا جامعه می نامند. از نظر روانشناسی، کاربرد فرهنگ با خود و محیط طبیعی و اجتماعی ارتباط برقرار می کند و خود، احساسات، احتیاجات و محرک هایش را کنترل می کند؛ بنابراین فرهنگ همانند منشوری است که انسان  از درون آن واقعیت را می بیند وآن را به کار می گیرد تا خود را با آن تطبیق داده وآن را کنترل کند.
برنامه ریزی فرهنگی
در فرهنگ دینی و ازدیدگاه اسلام، هدف انبیا کارکردی شدن فرهنگ است؛ یعنی تبدیل فرهنگ نظری و آرمانی به فرهنگ ملی و واقعی.
بنابراین مجموعه ی آن چه از دین به عنوان فرهنگ استنباط می شود، جامعه را در تمام
قسمت ها کارآمد می کند و این همان کارآمدی فرهنگ اسلامی است.
بر مبنای این که جوامع انسانی دارای حیات اجتماعی و فرهنگی است، هر گونه تحول اجتماعی نیز باید با تکیه بر تغییر و تحول فرهنگی صورت گیرد. امام خمینی(ره) در این زمینه می فرماید:
« فرهنگ باید متحول بشود و تحول می خواهد. بزرگ ترین تحول باید در فرهنگ بشود؛ برای این که بزرگ ترین مؤسسه ای است که ملت را یا به تباهی می کشد یا به اوج عظمت و قدرت
می کشد».
تاریخچه ی برنامه ریزی فرهنگی را تا یونان باستان می توان دنبال کرد. افلاطون در کتاب جمهوری ، هدایت فرهنگی جامعه را به سوی مسیرهای از پیش تعیین شده ، وظیفه ی دانایان و حکما می داند. در مقابل ، ارسطومعتقد است وظیفه ی حکومت ایجاد زمینه و بستر مناسب برای بروز فضیلت و نیکی در مردم است.به طور کلی آرمان شهر گرایی مبتنی بر ایجاد جامعه ای با فرهنگ مطلوب است.
تأثیرگذاری فعالیت های فرهنگی منوط به تنظیم و جهت گیری تمامی تلاش ها و منابع به سوی اهداف مشترک فرهنگی است و براین اساس برنامه ریزی به عنوان مهم ترین وظیفه ی مدیریت فرهنگی مطرح می شود برنامه ریزی برای نیل به توسعه ی فرهنگی مستلزم درکی صحیح از توسعه ی فرهنگی است و این مهم جامه ی عمل نمی پوشد مگر این که پیش از آن موارد زیر حاصل شود:
1- ارزش و اهمیت توسعه ی فرهنگی در برنامه های درازمدت اقتصادی و اجتماعی روشن گردد.
2-برنامه ریزان توسعه به هدف های جامعه توسعه، به ویژه اهدافی که به رشد فرهنگی مربوط می شود،توجه کنند.
3- تلاشی همه جانبه برای درک ظرفیت های فرهنگی و تأکید بر نقش فلسفه، علم، هنر، ادب و اندیشه در توسعه و نیز ایجاد فضایی مطلوب برای توسعه ی اجتماعی و اقتصادی صورت گیرد.
4- به نقش مشارکت همگانی اعم ازمشارکت احساسی، روحی، فکری و عملی توجه شود و
زمینه های فرهنگی مساعد برای رشد شخصیت خلاقیت و نوآوری، جمع گرایی و کارتشکلی فراهم شود.
بر این اساس، برنامه ریزی فرهنگی نیز به نوبه ی خود باید متکی بر سیاست گذاری صحیح وتعین راهبردهای مؤثر فرهنگی باشد.
امروزه به برنامه ریزی فرهنگی(یا به عبارت دیگر فعالیت عقلانی و سازمان یافته برای حل مسائل فرهنگی یک جامعه، از طریق ایجاد تغییرات آگاهانه در ساخت یا کارکرد فرهنگ)، حتی بیش از خود نظریات فرهنگ توجه قرار می شود. این رویکرد، مسأله ی نخبه گرایی فرهنگی را بیش از پیش در چشم انداز قرارداده است.سخن اصلی نظریه پردازان این است که بدون وجود یک هدایت فرهنگی و اجتماعی ، جوامع مدرن از هم خواهند گسیخت.
ویژگی های برنامه ریزی فرهنگی
هرچند اصول برنامه ریزی در زمینه های مختلف یکسان است، اما شیوه ی تحقق آن می تواند متناسب با هر زمینه متفاوت باشد. این تفاوت به ویژه در زمینه ی فرهنگی برجستگی بیشتری دارد.
مهم ترین تفاوت برنامه ریزی فرهنگی شامل این موارد است:
1- به دلیل گستردگی عرصه ی فرهنگ(شمول فرهنگ بر اندیشه ها، باورها،هنجارها، رفتارها و...) هدف گذاری منسجم فرهنگ بسیار دشوار است.
2- با توجه به تعدد و تنوع عوامل تأثیرگذار در عرصه ی فرهنگ، حتی برای اهداف مشخص فرهنگی نیز، فرآیند و روش های مشخص و تعریف شده ای وجود ندارد و به جای آن لازم است طیفی از روش ها و فرآیندهای مختلف مد نظر قرار گیرد.
3- با توجه به میان رشته ای بودن فرهنگ،قواعد یا قوانین آن دچار ابهام است.
4- به دلیل تأثیرگذار بودن عامل زمان در رفتار و تغییرات فرهنگی، تغییرات به صورت غیرخطی است و با روش های معمول قابل پیش بینی و برنامه ریزی نیست.
5- به دلیل تأثیرعمده ی عامل انسانی،تحقق اهداف مشخص شده در زمینه های فرهنگی از قطعیت لازم برخوردار نیست وبه این دلیل در این زمینه هیچ گونه قطعیتی وجود ندارد.
6- سنجش جنبه های اصلی برنامه ریزی یعنی کارآیی و اثربخشی در زمینه ی فرهنگی بسیار دشوار است و در برخی موارد اساساً امکان پذیر نیست.
با توجه به جامعیت فرهنگی برنظام اجتماعی و نیز گسترش عوامل تأثیرگذار فرهنگ، طرح ریزی فرهنگی به معنای شکل دادن به فرهنگ میسر نیست. از دیدگاه دیگر اگر عوامل تأثیرگذار بر فرهنگ را از یک سو به نهادهای دولتی و از سوی دیگر به گروه های جامعه منحصر کنیم و فرهنگ را ثمره ی تعامل این دو بدانیم، در این صورت متولی دانستن بخشی از دولت(ویا حتی تمامی آن) برای فرهنگ و شکل بخشیدن به آن، دور از واقعیت جلوه خواهد کرد. بر این اساس دستیابی به اهداف فرهنگی، مستلزم مشارکت تمامی جامعه به ویژه حضور فعال تشکل های مردمی است. هدف از طرح ریزی فرهنگی نیز،تعیین اهداف دست یافتنی و تلاش در جهت دستیابی به آن ها و همچنین پاسخگویی مناسب به مسائل حیاتی فرهنگی جامعه خواهد بود.
مقام معظم رهبری در این خصوص می فرمایند:
« در قبال فرهنگ، دو تفکر افراطی وجود دارد؛عده ای فرهنگ را مقوله ای رها و غیر قابل مدیریت می دانندو معتقدند باید فرهنگ عمومی را به حال خود رها کرد و در مقابل عده ای دیگری معتقدند باید با سخت گیری شدید و کنترل همه ی مسائل، قالبهای خاصی را در فرهنگی عمومی و حتی مسائل و اخلاق شخصی، به جامعه تحمیل کرد؛ اما هردوی این برخوردها افراطی ومضر است و به مقوله ی فرهنگ باید با نگاه معقول اسلامی نگریست».
مدل های برنامه ریزی فرهنگی
برای دستیابی به مدل های برنامه ریزی فرهنگی ابتدا به دیدگاه ها و مدل های رایج دراین زمینه پرداخته می شودو در ادامه برخی مدل های غیر رسمی، و در عین حال مهم(که دارای کاربرد گسترده اند)، بحث خواهد شد.
دیدگاه های برنامه ریزی
دیدگاه متداول برنامه ریزی، دیدگاه خردگرا یا تأملی است. این دیدگاه متکی بر نظرات کارشناسی و تخصصی و الگوهای ریاضی، برای ترسیم وضعیت بهینه و راه های رسیدن به آن،با لحاظ منافع و عقاید گروهای مناسب وجود دارد که می توان با استفاده از ابزارهای عملی به آن دست یافت. پس کافی است از میان گزینه های عملی موجود، یکی را بر اساس عقل برمی گزینیم و بدان عمل کنیم. از این دیدگاه هنوز در برنامه ریزی استفاده می شود.
از میان دیدگاه های جدیدتر می توان به برنامه ریزی تعاملی اشاره کرد که عمدتاً مبتنی بر آرای فیلسوف معاصرآلمانی «یورگن هابرماس» است. وی در آثار خود بر گفت وگو تأکید دارد و دانش را بیش از تأملات فردی ناشی از گفت و گو و تعامل انسانی می داند.عمل ارتباطی نیازمند یک حوزه ی گفتمانی معین است؛ پس برنامه ریزی تعاملی نیز، از تأمل و خردگرایی بی نیاز نیست و در واقع مکمل
برنامه ریزی خردگرا است. اما در هال حال چارچوب تعاملی برنامه ریزی مانع از آن می شود که برنامه ریزان پیش فرض های ذهنی خود را پشت مدل های ریاضی پنهان کنند و تصمیمات عالی اما دور از واقعیت بگیرند.
دیدگاه دیگر، برنامه ریزی هماهنگ ساز است که برنامه ریزی را فعالیتی برای ایجاد هماهنگی می داند. این دیدگاه نیز رویكردی ارتباطی دارد، با این تفاوت كه هماهنگی میان سازمانن ها مطرح است نه میان افراد؛ چرا كه سازمان ها ، واحدهای ناهمگون و متشكل از اجزای متنوع اند. این هماهنگی از طریق طراحی چارچوب های تشكیلاتی و شیوه های اجرایی امكان پذیر می شود. موضوع هایی كه برنامه ریزی هماهنگ ساز به آن توجه می كند را مسائلی از قبیل سازماندهی و تجدید سازمان، تخصیص منابع، ایجاد انگیزه و نظام كنترل تشكیل می دهد.
به دیدگاه برنامه ریزی چارچوب ساز كه مدت هاست از ابعاد برنامه ریزی بوده در سال های اخیر بیشتر توجه شده است . طرح های جامع یا برنامه های راهبردی از این زاویه تدوین می شوند. اساس كار در این دیدگاه رسیدن به یك یا چند ابرسیاست برای هر وضعیت مشكل دار است.
ابرسیاست ، گفتمان مسلط در یك حوزه معین اجتماعی است كه به آن « دكترین برنامه ریزی» یا «رهنمود كلی» نیز گفته می شود. ابر سیاست یا گفتمان مسلط در مورد یك مسأله اجتماعی معین
می تواند حاصل گفت و گوی وفاق جویانه ی تمامی اعضای اجتماع سیاستی یا توافق جمعی همه ی علاقه مندان به حوزه مورد نظر باشد.
این موارد اصلی ترین دیدگاه های مطرح در این زمینه است؛ اما به باور صاحبنظران ، برنامه ریزی بسیار پیچیده است كه دیدگاه های گفته شده را در بر می گیرد از آن ها فراتر می رود.
مبانی برنامه ریزی
برنامه ریزی را این گونه تعریف كرده اند: « تعیین هدف های درست و سپس انتخاب مسیر، وسیله یا روش« درست یا مناسب» برای تأمین این هدفها».
همچنین می توان برنامه ریزی را به صورت مجموعه فعالیت های آگاهانه و هدفمند برای طراحی وضعیت مطلوب و شناسایی راهكارهای مؤثر دستیابی به آن تعریف كرد.
برنامه ریزی در سطوح متعددی صورت می گیرد كه می توان آن ها را در دو سطح نظری و عملیاتی دسته بندی كرد سطوح متداول برنامه ریزی در نمودار آمده است.
1- تعیین اهداف، مأموریت و وظایف
اولین گام در طرح ریزی استراتژیك ، تعیین اهداف كلان است. این اهداف در واقع بیانگر رسالت سازمان محسوب می شود و دلیل وجودی و ضرورت استمرار و بقاء آن را نیز تبیین می كند.
مبنای دیگر، شناخت و روشن سازی ماهیت و معنای تكالیف رسمی و غیر رسمی سازمان است. در این مرحله علاوه بر گردآوری و مشخص ساختن فرمان های رسمی و غیر ر سمی امور دیگری نیز اهمیت دارد كه شامل این موارد است:
•    بهبود وضعیت فرهنگی و ترویج فرهنگی دینی
•    رشد وارتقاء فكری و معنوری اعضا ومخاطبان تشكل
•    قطعیت بخشیدن و گسترش سرمایه ی اجتماعی در محدوده فعالیت تشكل
2- ترسیم چشم انداز
چشم انداز، دیدگاهی آرمانی است كه وضعیت سازمان را در آینده ای مشخص نشان میدهد؛ البته هنگامی كه از عهده ی مسؤولیت های خود برآمده و قاصد خود را محقق ساخته است. چشم انداز متشكل از آینده نگری، درون بینی، تصور، قضاوت، جسارت و شجاعت بسیار است. مثلاً از موارد مهم در چشم انداز
تشكل های فرهنگی می توان به این نمونه ها اشاره كرد:
•    شمول تشكل بر جوانان معتقد و دارای انگیزه در محدوده فعالیت
•    برخورداری از اعضاء فعال و رشدیافته در مسائل معنوی، فكری و فرهنگی
•    فعال ترین تشكل در سطح شهر(استان، كشور و...)در زمینه ی فعالیت ها
3-شناخت محیط خارجی
در شناخت محیط خارجی باید تمام عوملی كه تأثیری قابل توجه بر نظام و سازمان مورد نظر دارند در نظر گرفته شود. شناسایی مؤثر فرصتها و تهدیدات مستلزم بكارگیری رویكردی مناسب است كه می تواند در برگیرنده مراحل زیر باشد:
•    شناخت وضعیت؛ یعنی تدوین مجموعه فرضیات اولیه در خصوص شرایط خودی و محیط خارجی
•    شناسایی مسائل و روندهای كلیدی و طرح فرصتها و تهدیدات بالفعل و باالقوه
•    تعیین نیازمندی و خلأ اطلاعاتی در زمینه ی مسائل و روندهای مشخص شده
•    جمع آوری اطلاعات و داده های خام
•    پرورش، تحلیل و تفسیر اطلاعات گردآوری شده
•    برآورد و تولید اطلاعاتی كه برای تصمیم گیری سودمند است
•    حفاظت اطلاعات استراتژیكی
4- شناخت محیط داخلی
همان گونه كه گفته شد یكی از اهداف و وظایف اصلی طرح ریزی راهبردی ایجاد زمینه ی تطبیق سازمان با تغییرات آینده است و سازمان باید با بهره گیری از فرصتها، به مقابله با تهدیدات و خطرهای بپردازد. ابراز واكنش مناسب در برابر تغییرات محیط خارجی مستلزم دستیابی به برداشتی درست از
ضعف ها و قوت های سازمان است. هدف از سنجش و شناخت محیط داخلی سازمان نیز شناخت همین ضعف ها و قوت ها یا كارآیی ها و ناتوانی های آن است.
5- تعیین محورهای استراتژیك
آن چه تا كنون بیان گردید در واقع مقدمات و زمینه های شناسایی مسائل استراتژیك بود. مسائل استراتژیك محور اساسی برنامه ریزی راهبردی به شمار می آیند. در واقع یكی از تفاوت های اساسی طرح ریزی راهبردی با دیگر چارچوب های تصمیم گیری این است كه این برنامه ریزی با شروع به حل مسائل آغاز نمی شود، بلكه زمینه های پیداش و شناخت مسائل را نیز مد نظر دارد و پس از آن به تنظیم فهرست مسائل راهبردی و اولویت بندی آن ها می پردازد .شناسایی این مسائل پیش از آن كه به مرحله حل شدن برسند به درستی تبیین شوند.
علاوه بر این، شناخت مسائل مهم سازمان باعث می شود تصمیم گیرندگان اصلی به لزوم تغییر واقف شوند. به خصوص در مورد امری كه نقص آن ها ممكن است نتایج جبران ناپذیری را به دنبال داشته باشد؛ زیرا این مسائل برآیندی از محیط داخلی و خارجی و عامل حفظ تبیین صحیح مسائل ، رهنمودهایی را نیز در خصوص حل آنهادر برخواهدشدنیز با بهره گیری از فرصت ها و تكیه بر نقاط قوت، تهدیدها وضعف ها را برطرف ساخته و یا به حداقل خواهد رساند. نمونه ی مسائل حیاتی
تشكل ها(محورهای استراتژیك ) عبارتند از:
•    گسترش كمی و كیفی تشكل و افزایش ماندگاری اعضا
•    ارتقاء معنوی و رشد مستمر اعضا
•    افزایش اثربخشی فعالیت ها
•    دستابی به منابع پایدار
علاوه بر این شناخت مسائل مهم سازمان باعث می شود تصمیم گیرندگان اصلی به لزوم تغییر واقف شوند. به خصوص در مورد اموری كه نقص آن ها ممكن است نتایج جبران ناپذیری را به دنبال داشته باشد؛ زیرا این مسائل برآیندی از محیط داخلی و خارجی و عامل حفظ موقعیت و بقای سازمان و نیز مایه ی تسهیل در انجام مأموریت هاست.
6- ترسیم استراتژی
به دنبال تعیین مسائل استراتژیك كه در این فرآیند نقش تعریف صورت مسأله را دارد ، در این مرحله به ترسیم استراتژی ها(راهبردها) یابه تعبیر دیگر راه حل ها پرداخته می شود. در مسیر تدوین راهبرد، به این پرسش درباره ی هر مسأله ی استراتژیك پاسخ می دهند:
•    برای پرداختن به مسأله استراتژیك و رسیدن به اهداف مورد نظر چه گزینه ها یا راهكار هایی وجود دارد؟
•    برای رفع این موانع چه پیشنهاداتی وجود دارد؟
•    برا ی تحقق را ه حل گزینش شده باید چه اقداماتی صورت پذیرد؟
شروع مسیر با حدس زدن گزینه های اصلی صورت می پذیرد. پس از آن به جای تدوین پیشنهادهای اصلی برای دستیابی به آن ها ابتدا موانع موجود بر سر راه گزینه ها مطرح میشوند. این امر برای كسب اطمینان از این است كه با مشكلات اجرایی به شكل مستقیم مقابله میشود.
در مرحله بعد، پیشنهادهای اصلی برای دستیابی مستقیم به گزینه ها و یا به تشكل غیر مستقیم از راه غلبه بر موانع، انجام خواهد یافت. بعد از این مرحله با توجه به موانع  پیشنهادات، را ه حل مناسب گزینش می شود. را ه حل گزینش شده ممكن است تقویت وضع موجود، انتخاب یكی از راهكارها یا تلفیقی از آن ها باشد.
پاسخ پرسش پنجم آغاز راهی مشخص برای اجرای موفقیت آمیز استراتژی است؛ راهی كه در مراحل بعد دنبال خواهد شد.
به منظور دستیابی سریع به راهبردها و اطمینان از جامعیت آن ها برای هر مسأله ، از ماتریس یا جدول تحلیل عوامل استفاده می شود. به این صورت كه برای هریك ازمسائل اساسی ، یك جدول مشابه جدول زیر ترسیم شده و قوت ها ، ضعف ها، فرصت ها و تهدیدها در خصوص آن مسأله در جدول گنجانده می شود. سپس با بررسی دوبه دوی این عوامل، فهرستی از راهكارها و راهبردها كه می تواند مبنای گزینش راهبردهای نهایی قرار گیرد مشخص می گردد.
روش كار به این صورت است كه از تعامل فرصتها و قوت ها، استراتژی تهاجمی مشخص می شود واز برخورد ضعف ها و تهدیدها ، استراتژی تدافعی شكل می گیرد. ضعف ها و فرصت ها، استراتژی واكنشی ، و قوت ها و تهدیدها، استراتژی رقابتی را شكل خواهند داد.
پس از تلفیق و جمع بندی مجموعه استراتژی به دست آمده استراتژی ها و خط مشی های نهایی مشخص خواهد شد.






نوع مطلب : مدریت فرهنگی، 
برچسب ها :


آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
سخنان بزرگان